ابراهيم اصلاح عربانى

664

كتاب گيلان ( فارسى )

عبد الرزاق از جوانى رهسپار قم شد و در محضر درس محمد بن ابراهيم ملا صدرا ( صدر المتألهين ) به تكميل دانش پرداخت و نبوغ ذاتى او از همان دوران دانش‌اندوزى متجلى گرديد و امتياز چشمگيرى به ديگر شاگردان داشت تا جايىكه به خواهش آنان شرحى ساده و قابل فهم و درك بر حاشيهء محمد بن احمد خفرى بر الهيات شرح تجريد نوشت . جوهر ذاتى ملا عبد الرزاق لاهيجانى و ملا محمد محسن كاشانى ، ملا صدرا را واداشت تا تخلص فياض و فيض را به آن دو تن عطا فرمايد و دختران خويش را به كابينشان درآورد . خواهران از لحاظ فضيلت همسران به هم تفاخر مىفروختند . كهتر دختر بر آن بود كه چون پدر ، شويم را فياض خوانده و اين واژه هم صيغه مبالغه است گواه روشن برترى فضلى او بر شوى تو مىباشد و مهتر دختر شكايت به پدر برد و اين فخريه را به شكوه با وى بازگفت . معروف است كه ملا صدرا فرمود ، فياض و فيض را فرق چون عدل و عادل است كه لازم و ملزوم و كامل و مكمل هم مىباشند و بدين‌سان اختلاف دو خواهر را از ميان برد ؛ ولى آن دو بزرگوار ، فارغ از من و مايى صميمانه به يكديگر علاقمند بودند . دو نامه منظومى كه از آنها بجا مانده شاهد اين مدعا مىتواند باشد . ملا عبد الرزاق فياض مردى خوش‌خوى و اهل نشست‌وبرخاست و دوستى و معاشرت بود . همه طبقات مىتوانستند دوستى او را به خويش جلب نمايند ، اما فياض نسل جوان را به علت آماده بودن آنها براى فراگيرى و درك بهتر و بيشتر دانش مورد توجه قرار مىداد . « 2 » طبع عبد الرزاق فياض يك دم از جوش نمىماند ، احساسات شاعرانه‌اش را به گونه ديوانى به يادگار نهاده و خود مقدمه جالبى بر افكارش نوشته و ادعا مىكند : « . . . اگرچه همواره خدمت سياقت برهانم كار بود ، اما بازگشتى به صناعت شعرم نيز ناگزير مىافتاد ، چنان‌كه زبان‌دانى عقل مىآموختم ، شيوهء بىزبانى عشق نيز به يادگار مىگرفتم . . . » . ديوانش را آذر بيگدلى « 3 » سه چهار هزار بيت و نصرآبادى « 4 » آن را دوازده هزار بيت برشمرده است . به جز ديوان شعر آثار فلسفى و مذهبى زير نيز از او به يادگار مانده است : 1 - حاشيه جواهر و اعراض شرح تجريد قوشچى 2 - حاشيه بر حاشيه ملا عبد الله يزدى بر تهذيب المنطق 3 - حاشيه بر حاشيه خفرى بر الهيات شرح تجريد 4 - حاشيه بر شرح اشارات خواجه نصير الدين طوسى 5 - شوارق الالهام فى شرح تجريد الكلام خواجه نصير الدين طوسى 6 - مشارق الالهام فى شرح تجريد الكلام خواجه نصير الدين طوسى 7 - الكلمات الطيبه در اصالت ماهيت وجود ، 8 - حدوث العالم 9 - گوهر مراد ، 10 - سرمايه ايمان فى اثبات اصول العقايد بطريق البرهان 11 - شرح الهياكل فى حكمة الاشراق . « 5 » از ديوان فياض نسختى در كتابخانهء مركزى دانشگاه و نسختى ديگر در كتابخانهء مجلس شورا و نسخه‌اى هم در كتابخانهء آستان قدس رضوى موجود است . درگذشت فياض به سال 1072 هجرى قمرى اتفاق افتاد . ترانهء زير از اوست : چون بر ابرويش نظر انداختم * تيغ او ديدم سپر انداختم هرنظر كز دوست بر غيرى فتاد * آن نظر را از نظر انداختم تا به كام دل توان پرواز كرد * صد گره بر بال و پر انداختم بهر آن بىخانه و در ، عمرها * خويشتن را دربدر انداختم مجلس فياض دل را تيره داشت * خويش را ، جاى دگر انداختم قابوس زيارى قابوس وشمگير زيارى ملقب به شمس المعالى ( درگذشت 403 هجرى قمرى ) چهارمين امير گرگان و قسمتى از طبرستان از سلسلهء آل زيار . پس از مرگ وشمگير پسر ارشد وى بيستون كه در طبرستان بود به جاى پدر نشست ، اما بزرگان اتباع او كه همراه سپاه سامانيان بودند با قابوس كه پسر كوچكتر وشمگير بود ، بيعت كردند . پس از درگذشت بيستون در سال 366 هجرى قمرى ، قابوس فرمانرواى جرجان و قسمتى از طبرستان شد . اگرچه اين پناه دادن ، قابوس را زيان داشت ولى بنا به نهاد گيلكى خويش زيان را پذيرا گشت و به درخواست بازپس دادن فخر الدوله پاسخ رد داد . عضد الدوله به گرگان لشكر كشيد ، قابوس درگير رزمى ناخواسته گرديد و در 371 ه . ق از سپاهيان جنگاور بويهى نزديك استرآباد شكست خورده و با فخر الدوله به خراسان گريخت تا از سامانيان كمك ستاند و تاج‌وتخت خويش را بازپس گيرد . نوح سامانى ، حسام الدوله تاش حاكم خراسان را به كمك دادن قابوس فرمان داد و او با لشكرى گران به فرماندهى امير فايق ، گرگان را به محاصره گرفت . كار ، بر بويهيان تنگ شده بود كه صاحب بن عباد وزير مؤيد الدوله ، پنهانى خبرگيرى را به ميان لشكر قابوس فرستاد و با ارزيابى درست از وضع حريف امير فايق را به زرومال بسيار بفريفت و بقرارى كه در نهان بسته بودند در يورشى سخت لشكر امير فايق را تارومار ساخت ، « 1 » چون خبر به نوح رسيد ، شيخ ابو الحسن عتبى را به يارى فرستاد ولى او را هم در بين راه بكشتند و بدين‌گونه هيجده سال قابوس در خراسان به آوارگى بماند . قابوس همتى بلند ، دستى گشاده و پاشنده داشت و در طول هيجده سال دربدرى نيز با همه سختيها ، اين خصلت ارزنده را حفظ نمود « 2 » ، و به سخا و كرم زبان‌زد كه‌ومه گرديد . در اين آوارگى او دخترش را هم به همسرى فخر الدوله درآورد و شگفتا كه چون برادران فخر الدوله درگذشتند و او براى بدست گرفتن زمام امور به رى فراخوانده شد ، مهر بيش از اندازه قابوس را به ناسپاسى پاسخ گفت و ابو العباس حسام الدوله تاش را به صاحب اختيارى گرگان بفرستاد و از بازگردانيدن پدر زن و شوهر خاله‌اش به حكومت اجدادى استنكاف ورزيد « 3 » . انگيزه اين ناسپاسى و امتناع را بايد در اختلاف خانوادگى آن‌دو يافت .

--> ( 2 ) . تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، به كوشش وحيد دستگردى ، كتابفروشى فروغى ، تهران 1361 ، چاپ سوم ، صفحهء 156 . ( 3 ) . آتشكدهء آذر ، آذر بيگدلى ، به كوشش حسن سادات ناصرى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1338 ، جلد 2 ، صفحهء 849 . ( 4 ) . تذكرهء نصرآبادى ، همان صفحه . ( 5 ) . ريحانة الادب ، محمد على مدرس ، كتابفروشى خيام ، تهران 1347 ، چاپ دوم ، جلد 4 ، صفحهء 362 . 1 . تاريخ گزيده ، حمد الله مستوفى ، به كوشش دكتر عبد الحسين نوائى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1364 ، چاپ سوم ، صفحهء 414 ؛ دايرة المعارف فارسى ، زير نظر دكتر غلامحسين مصاحب ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، تهران 1356 ، جلد 2 ، صفحهء 1983 . 2 . تاريخ روضة الصفا ، ميرخواند ، كتابفروشيهاى مركزى ، خيام ، تهران 1339 ، جلد 4 ، صفحهء 79 . 3 . تاريخ گزيده ، حمد الله مستوفى ، صفحهء 415 .